زندگی

نکاتی کوتاه و موثر از نظر روانشناس بالینی مهدی صارمی نژاد

تعادل در زندگی

۳۴ بازديد
تعادل- مهدی صارمی نژاد
گاهی پیش میاد که حس می‌کنیم بین کار، خانواده، دوستان، و وقت خودمون گیر افتادیم و نمی‌دونیم چطور همه چیزو مدیریت کنیم. واقعیت اینه که تعادل داشتن تو زندگی هنر می‌خواد؛ یعنی باید بتونیم به همه جنبه‌های زندگیمون یه اندازه توجه کنیم، بدون اینکه یکیش قربانی بقیه بشه. اما چطور می‌شه این کارو کرد؟ بیاین باهم چند تا نکته ساده و کاربردی رو مرور کنیم.

چرا تعادل مهمه؟
وقتی بتونی به کار، سلامتی، خانواده و خودت به اندازه وقت بدی:
استرس کمتر می‌شه: چون دیگه حس نمی‌کنی که از چیزی عقب افتادی.
حال دلت بهتره: حس رضایت بیشتری از زندگی می‌گیری.
روابطت قوی‌تر می‌شن: وقت بیشتری با عزیزانت می‌گذرونی و این روابط رو محکم‌تر می‌کنی.
تو کارت بهتر می‌شی: وقتی ذهنت شاد و خسته نیست، کاراتم باکیفیت‌تر پیش می‌ره.

چطوری تعادل ایجاد کنیم؟
1. لیست کارا رو کوتاه کن: همه چیز تو زندگی اولویت نداره. کارای مهم رو جدا کن و وقتتو بیشتر روی اون‌ها بذار.
2. نه گفتن یاد بگیر: نمی‌تونی همه کارا رو یه تنه انجام بدی. به خودت حق بده که گاهی پیشنهادایی که سنگین هستن رو رد کنی.
3. واسه خودت وقت بذار: حتی یه ربع مدیتیشن، یه پیاده‌روی کوتاه یا خوندن کتاب می‌تونه کلی حالتو عوض کنه.
4. کارا رو تقسیم کن: چه تو خونه باشه چه تو محل کار، نذار همه چیز رو دوش خودت باشه. با اطرافیانت همکاری کن.
5. برنامه بریز: با یه تقویم یا حتی یه کاغذ ساده کاراتو بچین. اینطوری می‌دونی کی چیکار باید بکنی و زمانت بهتر مدیریت می‌شه.
6. گوشی رو زمین بذار: یه زمانی واسه خودت تعیین کن که بدون گوشی یا لپ‌تاپ وقت بگذرونی. این کار تمرکز و آرامشتو بیشتر می‌کنه.

تعادل داشتن یه جور تمرینه. یه‌شبه نمی‌شه بهش رسید، ولی با قدمای کوچیک می‌تونی کلی تغییر مثبت تو زندگیت ایجاد کنی. فقط کافیه یادت باشه که اول خودت رو در اولویت قرار بدی، چون یه زندگی متعادل یعنی یه زندگی بهتر و خوشحال‌تر!

هنر زندگی در برابر طوفان های زندگی

۳۸ بازديد
رواقی گری- مهدی صارمی نژاد

فلسفه رواقی (استوئیک) یکی از مکاتب فلسفی باستانی است که در قرن سوم قبل از میلاد توسط زنون از کیتیوم در یونان بنیان‌گذاری شد. این فلسفه به انسان‌ها می‌آموزد چگونه با چالش‌ها و مشکلات زندگی مواجه شوند و در شرایط سخت، آرامش و خوشبختی را پیدا کنند.
اصول اصلی فلسفه رواقیون عبارتند از:
 
1. تمایز میان چیزهایی که در کنترل ما هستند و چیزهایی که نیستند: رواقیون اعتقاد دارند که انسان‌ها باید تمرکز خود را روی چیزهایی بگذارند که می‌توانند کنترل کنند (افکار، نگرش‌ها، رفتارها) و از نگرانی در مورد چیزهایی که خارج از کنترل آنهاست (مثل اتفاقات بیرونی، مرگ یا دیگران) پرهیز کنند.
 
 
2. فضیلت به عنوان تنها خیر واقعی: رواقیون می‌گویند که تنها فضیلت (مثل خرد، شجاعت، عدالت و اعتدال) خیر واقعی است. مال و ثروت، شهرت و لذت‌های جسمی مهم نیستند؛ زیرا این‌ها موقتی و قابل تغییر هستند.
 
 
3. آرامش در برابر رویدادهای غیرقابل پیش‌بینی: رواقیون توصیه می‌کنند که انسان‌ها باید در برابر رویدادهای ناگهانی یا ناخوشایند (مانند از دست دادن عزیزان یا شکست‌ها) واکنشی منطقی و آرام داشته باشند و از احساسات منفی و ناپایدار اجتناب کنند.
 
 
4. تمرکز بر زمان حال: آنها معتقدند که باید از گذشته و آینده رهایی پیدا کرد و تمام توجه خود را معطوف به لحظه کنونی کرد.
 
 
5. درک طبیعت و هماهنگی با آن: رواقیون به انسان‌ها توصیه می‌کنند که با طبیعت و جهان هماهنگ شوند و آن را همان‌طور که هست بپذیرند. طبیعت قوانینی دارد و ما باید در چهارچوب آن عمل کنیم.
 
 
 
در کل، فلسفه رواقی به انسان‌ها کمک می‌کند که در مواجهه با ناملایمات زندگی، آرامش درونی خود را حفظ کرده و زندگی معنا‌داری را تجربه کنند.

تنهایی یا احساس تنهایی

۴۰ بازديد
مهدی صارمی نژاد - تنهایی


تنهایی یه وضعیت فیزیکی و عینی هست.
احساس تنهایی یه تجربه شناختی و عاطفی هست.

تنهایی به معنی عدم حضور دیگران در کنار فرد هست.
احساس تنهایی به معنی اینه که فرد خودش رو از دیگران جدا و طرد شده میدونه.

تنهایی از "نبودن در کنار دیگران" میاد.
احساس تنهایی از "نبودن در کنار خود" میاد، حتی در میان انبوهی از جمعیت.

تنهایی میتونه فرصتی غنی برای اندیشه درباره ی مسائل بنیادی زندگی، فلسفه زیستی و خودشناسی باشه.
احساس تنهایی میتونه بر سلامت روان و جسم فرد تاثیرات منفی بذاره که اغلب نیاز به توجه و مراقبت داره.

تنهایی معمولا با احساساتی مثل خوشنودی، خرسندی، نشاط، آرامش، امید و انگیزه همراهه.
احساس تنهایی معمولا با احساساتی مثل غم، اندوه، اضطراب، شرم، گناه، بی انگیزگی، بی رمقی و ناامیدی همراهه.

فرد توی تنهایی میتونه بر فعالیت های مورد علاقه تمرکز کنه، خلاقیت و نوآوری کنه و از زندگی لذت ببره.
احساس تنهایی میتونه امید، انگیزه و توانایی فرد برای انجام کارها رو ازش بگیره.

تنهایی ممکنه ناشی از تصمیم فرد برای تنها بودن یا عوامل بیرونی مانند موقعیت جغرافیایی یا شرایط زندگی باشه.
احساس تنهایی میتونه ناشی از زخم های کودکی، طرد شدن، کمبود محبت و توجه، افسردگی و فقدان ارتباطات معنادار باشه.

با این 5 روش ضمیر ناخودآگاهتان را تحت کنترل درآورید

۷۳ بازديد

ضمیرناخودآگاه-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز

ضمیر خودآگاه (پست فرماندهی وجود)، در واقع همان بخش از انسان است که به من آدمی‌اطلاق می‌شود. ما هر کاری را با آگاهی و تصمیم خود انجام می‌دهیم.
 ضمیر ناخودآگاه، مسوولیت اجرایی بدن را عهده‌دار است. ضمیر ناخودآگاه گوش به فرمان ضمیر خودآگاه است، درست مانند کامپیوتر. ضمیر ناخودآگاه بخشی است که تمام سیستم بدن انسان را اداره و کنترل می‌کند. کنترل تمام اعضا مانند ریه و قلب و معده و تمام سلول‌های بدن را به‌طور ارادی به عهده دارد، باورهای انسان را می‌سازد، شخصیت و اعتماد به نفس و هویت آدمی‌را شکل می‌دهد و روحیه فرد را می‌سازد. برای مثال با دیدن گل زیبای رز قرمز رنگ که علامت عشق و محبت و دوستی است، این تصویر هم در ضمیر خودآگاه شما تأثیر می‌گذارد و هم در ضمیر ناخودآگاه می‌رود و پس از پردازش، روحیه‌ای زیبا در ما می‌سازد. یک باور زیبا هم در ما ایجاد می‌کند. باور اینکه زندگی زیباست. روحیه شاد و مثبت، امید و حرکت و اندیشه مثبت را به دنبال دارد.
ضمیر ناخودآگاه این توان را دارد که وقتی فرمانی را از ضمیر خودآگاه دریافت می‌کند، به منبعی در جهان وصل می‌شود به نام شعور نامحدود جهان که تمام اطلاعات جهان هستی داخل این شبکه اطلاعاتی یا این شعور نامحدود است.
درون انسان یک کامپیوتر است که نظام باورها و شخصیت او را می‌سازد و تمام اعضا و جوارح غیرارادی را کنترل می‌کند و سلامت و بیماری انسان نیز به عملکرد او بستگی دارد.
تمام اطلاعات برای همیشه در ضمیر ناخودآگاه به صورت فایل‌ها و پرونده‌هایی جداگانه بایگانی می‌شود و در عین حال این اطلاعات به وسیله این کامپیوتر پردازش می‌شود. حاصل این پردازش یک خروجی خواهد بود که یا سبب ساختن نظام باورها و شخصیت انسان می‌شود و یا اینکه این خروجی بر روحیه و فیزیولوژی بدن انسان تأثیر می‌گذارد و یا اینکه در دنیای بیرون از انسان اثری را برای او پدید می‌آورد. انسان می‌تواند با کنترل کردن ورودی‌های ضمیر ناخودآگاه، دستاوردهای زندگی خود را کنترل کند.
 
اصول برنامه‌ریزی و کنترل ضمیر ناخودآگاه
1.   اصل خود هوشیاری
انسان باید در هر لحظه مراقب خود باشد و بداند که ضمیر ناخودآگاه چه سیگنالی را از طریق حواس پنجگانه و یا فکر دریافت می‌کند. بهترین راه برنامه‌ریزی و کنترل ضمیر ناخودآگاه، توجه لحظه به لحظه انسان نسبت به خود است. او به طور مرتب به خود بگوید که من با اجرای اصول تکنولوژی فکر تبدیل به انسان زیبای دیگری شده‌ام. شما خود خالق سرنوشت خود هستید و زندگی و سرنوشت شما با باورها و اندیشه‌های شما شکل می‌گیرد و به دست شما خلق می‌شود.

2. اصل استفاده از قدرت سوال
هر سوالی که انسان از خود می‌کند، بازتاب خاصی در روحیه و فکر او ایجاد می‌کند. وقتی کسی از خود سوال می‌کند «چگونه است که من خوشبختم؟» نفس این سوال روحیه‌اش را شاد می‌کند و به او این را القا می‌کند که: «آری، من خوشبختم.» و این تاثیر بسیار مهم هر سوالی است که انسان از خود می‌کند. باید بدانید که کیفیت زندگی شما را نوع سوالاتی تعیین می‌کند که از خود می‌پرسید. برای مثال به‌جای سوال «چرا شرایط این‌گونه است؟» بهتر است سوال کنید «چگونه می‌توانم شرایط را زیباتر کنم؟»

3. اصل استفاده از قدرت تمرکز
انسان در هر لحظه به هر آنچه تمرکز کند، بازتاب آن را در روحیه و فکر خود حس می‌کند. برای مثال تمرکز روی یک گل در انسان، روحیه شاد و فکر مثبت ایجاد می‌کند. تمرکز روی خاطرات بد گذشته، انسان را افسرده می‌کند. تمرکز روی خاطرات زیبای گذشته و یا خیال‌پردازی‌های زیبای آینده، اثر عمیق و مطلوب و مثبت در زندگی دارد. انسانی که به‌طور مرتب روی بدبختی‌ها و زشتی‌های زندگی متمرکز می‌شود، زندگی‌اش به قهقرا می‌رود. کسی که به‌طور مرتب به زیبایی‌های زندگی و نقاط امیدبخش تمرکز می‌کند، زندگی‌اش قرین سعادت و موفقیت می‌شود و این خاصیت تمرکز است.
 
4. اصل استفاده از جملات تاکیدی و تصدیقی مثبت
از جملات تاکیدی مثبت به گونه‌ای که ویژگی خوب شما را تصویر کند، استفاده کنید. نمونه جملات: «در وجود من عظمت و بزرگی نهفته است. من ایده‌های بزرگی را در سر دارم و آنها را به واقعیت تبدیل می‌کنم. من هر روز سالم‌تر و تندرست‌تر هستم. من یک برنده بزرگ هستم. چقدر دنیای من قشنگ و زیبا شده است. چقدر من هر روز خوشبخت‌تر و سعادتمندتر می‌شوم. من همواره در هر کاری موفق و پیروز می‌شوم. خدای رحمان مرا بسیار دوست دارد و در همه امور زندگی‌ام مرا کمک می‌کند. ثروت و معنویت به سوی من همواره روان است و من هرچه بخواهم، خلق می‌کنم. سراسر وجودم غرق در انرژی و شادی است. من همواره منتظر اتفاقات خوب در زندگی‌ام هستم. من به خود افتخار می‌کنم. همواره از وجود و چهره من شادی و انرژی و عشق ساطع می‌شود. من تا آخر عمر به سلامت زندگی می‌کنم. هرچه بیشتر می‌بخشم، بیشتر می‌ستانم و احساس شادمانی می‌کنم. من با اقتدار زندگی‌ام را آن‌گونه که می‌خواهم، طراحی می‌کنم. من انسانی مقتدر، خلاق و دوست داشتنی هستم. من سزاوار بهترین‌ها هستم. در هر لحظه به دلیل همه نعمت‌ها و موهبت‌هایی که خداوند به من داده ، او را شکر می‌گویم. من در کمال آرامش به سر می‌برم و همواره روحیه‌ای شاد و چهره‌ای خندان دارم. خداوند مرا آزاد آفریده است و من محکوم به هیچ سرنوشت از پیش تعیین شده‌ای نیستم.» به جای جملات تاکیدی مثبت، از کلمات و عبارات تاکیدی مثبت هم می‌توان استفاده کرد. مانند: آرامش، زیبایی، معنویت، ثروت، حال خوش، آب روان، زندگی زیبا، ثروت فراوان، سلامت، امنیت، خوشبختی و سعادت.

 

برای دیدن ویدیو ها و اطلاعات بیشتر در این زمینه اینجا کلیک کنید.

 

5. اصل تصویرسازی ذهنی
هنگامی‌که شما تصویری در ذهن خود خلق می‌کنید، عین این تصویر روی ضمیر ناخودآگاه اسکن شده وارد می‌شود و بر ضمیر ناخودآگاه شما تاثیر می‌گذارد. این تصویرپردازش می‌شود و ضمیر ناخودآگاه مفهوم آن تصویر را می‌تواند در دنیای واقعی زندگی شما عینیت ببخشد. تصویرسازی ذهنی یکی از بهترین شیوه‌های برنامه‌ریزی و هدایت ضمیر ناخودآگاه است. ثروتمندترین و موفق‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که بیشتر و بهتر از بقیه توانسته‌اند در ذهن خود خیال‌پروری مثبت بکنند. تخیل، فکر، امید، آرزو، خواسته، اشتیاق سوزان به‌علاوه ایمان به موفقیت و اقدام مساوی است با رسیدن به هدف. با موفقیت تخیل را به فکر تبدیل کنید. فکر را به مرحله آرزو برسانید. برای آرزوی خود امید ایجاد کنید. امیدواری را به خواسته خود تبدیل کنید. خواسته را با دنیایی از هیجان و اشتیاق به اشتیاق سوزان برسانید. اشتیاق سوزان به همراه ایمان به موفقیت آنجا که در کنار اقدام قرار می‌گیرد، به طور قطع حاصل‌ آن رسیدن به هدف و موفقیت است. وقتی شما مثبت فکر می‌کنید، به تصویر زیبا نگاه می‌کنید، به موسیقی شاد گوش می‌کنید و... سیگنال‌های مثبت وارد سیستم ضمیر ناخودآگاه شما می‌شود. هم باور عالی در نظام باور شما می‌سازد و هم اثرخوبی در وجود شما و دنیای خارج شما می‌گذارد. بازتاب این زیبایی به شما برمی‌گردد. دعاکردن و توسل و توکل ، اعمالی است که هم در انسان احساس روحانی ایجاد می‌کند، هم بهترین اثر بر ضمیر ناخودآگاه و باور ایجاد می‌کند. هنگامی‌ که خدا را برای خواسته‌ای صدا زدی، این‌گونه باید باور داشته باشی که آنچه را از خدا خواستی، در پشت در است و تو می‌توانی آن را برداری. ایمان به خدا، احساس خوب، مثبت اندیشی، ایمان به توانایی‌های خود، امید به موفقیت، عزم و اراده عالی، روحیه خوب و با نشاط، حالاتی از این قبیل هستند که شدت جریان و قدرت سیگنال‌های ورودی به ضمیر ناخودآگاه را افزایش می‌دهند و در نتیجه انسان را سریع‌تر به مراتب موفقیت می‌رسانند.
شما از کدام گروهید؟
انسان نوع یک : اصولا مثبت فکر می‌کنند، امیدوار هستند، دنیا را زیبا می‌بینند، دوربین ذهن آنها به‌طور مرتب روی پدیده‌های زیبای زندگی تمرکز می‌کند، مثبت و امیدوارانه سخن می‌گویند، چهره‌ای گشاده و متبسم دارند و معتقدند که انسان‌های خوش اقبالی هستند. فکر می‌کنند همه چیز برای آنها درست انجام می‌شود. هیچ‌گاه به موانع و مشکلات زندگی نمی‌اندیشند. به طور معمول، داستان‌های خوشحال کننده تعریف می‌کنند، به خاطرات خوب زندگی خود می‌اندیشند و آنها را برای دیگران تعریف می‌کنند. خیال‌پردازی‌های زیبایی از آینده خود می‌کنند. اعتماد به نفسی عالی دارند و فکر می‌کنند که آینده حتما بهتر از گذشته آنان است. نگاه زیبایی به کرانه‌های دور زندگی خود دارند. به سلامت و تندرستی خود می‌اندیشند. ترسی از آینده ندارند. به‌طور معمول، روحیه‌ای بسیار شاد و عالی و احساس خوبی از زندگی دارند و از لحظه لحظه‌های آن لذت می‌برند.
انسان نوع دو: ویژگی‌های منفی دارند. منفی می‌نگرند. منفی می‌اندیشند، ناامیدانه فکر می‌کنند. به‌طور مرتب به نارسایی‌های زندگی تمرکز می‌کنند. به خاطرات منفی گذشته نگاه می‌کنند. خیال‌های منفی برای آینده خود تصویر می‌کنند. چنین انسان‌هایی اغلب روحیه‌ای افسرده و غمگین دارند و در نتیجه چهره‌ای عبوس و گرفته دارند و به گونه‌ای از لحظه‌های زندگی رنج می‌برند. مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده وضعیت‌تان، روحیه شما است که در هر لحظه چه احساسی دارید. روحیه، مهم‌ترین عامل خلق پدیده‌ها است. روحیه عالی و زیبا مساوی است با اندیشه زیبا و اندیشه زیبا مساوی است با رسیدن به دستاوردهای عالی و زیبا.

مطالب فوق چکیده ای از کارگاه مهارت های زندگی مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی (مشاور) شیراز می باشد.

مهارت های زندگی

۴۶ بازديد

مهارت های زندگی-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز
آموزش مهارت های زندگی در سال 1979 و با اقدامات دکتر گیلبرت بوتوین آغاز شد. او در آن سال مجموعه آموزش مهارت های زندگی برای دانش آموزان کلاس هفتم تا نهم را تدوین کرد که با استقبال فراوان متخصصان بهداشت روان مواجه شد. این برنامه آموزشی به نوجوانان یاد می داد که چگونه با استفاده از مهارت های رفتار جراتمندانه، تصمیم گیری و تفکر نقاد در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوءمصرف مواد از سوی همسالانشان مقاومت کنند.

کنار آمدن با فشارهای زندگی، داشتن زندگی هدفمند و انعطاف پذیر برای مواجهه با مشکلات زندگی، برقراری تعامل سازنده با دیگران با بیشترین سود و کمترین ضرر به خود و دیگران، روابط بین فردی بالنده و رشددهنده با کمترین کشمکش و تعارض، خروج از بحران های زندگی با مدیریت صحیح و بیشترین مصلحت روش انتخابی و برآمدن از پس مسئولیت های فردی و اجتماعی در زندگی، همواره بخشی از واقعیت زندگی انسان بوده است که در ادوار مختلف به اشکال گوناگون نمود و بروز داشته است.

سازمان بهداشت جهانی و یونیسف و سازمان های دیگر تعاریف متعددی از مهارت های زندگی دارند. دریک نگاه کلی، مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و موثر، انجام مسئولیت های اجتماعی، تصمیم گیری صحیح، حل تعارضات و کشمکش ها بدون توسل به اعمالی که به خود یا دیگران صدمه می زند، توانایی انجام رفتارهای سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با معضلات و مشکلات زندگی روزمره خود کنار بیاید و توانایی هایی است که باعث ارتقای بهداشت روانی افراد جامعه، غنای روابط انسانی، افزایش سلامت و رفتارهای سلامت در سطح جامعه می شوند.

آموزش مهارت های زندگی
نزدیک به 4 دهه است که در سطح دنیا آموزش مهارت های زندگی از کودکی مورد توجه قرار گرفته و این دوره آموزشی در 2 گروه مهارت های عام شامل خودآگاهی، همدلی، ارتباط موثر، روابط بین فردی موثر، کنترل خشم، مقابله با هیجان های منفی، آموزش حل مساله، تصمیم گیری، تفکر خلاق، تفکر انتقادی و مدیریت زمان از یک سو و مهارت های خاص مانند آموزش مذاکره، آموزش کار گروهی، آموزش پیش و پس از ازادواج، مدیریت بحران، پیشگیری از آسیب های روانی، کاهش سوء مصرف مواد و... است، اما در کشور ما حدود یک دهه است که به این موضوع توجه ویژه ای شده اما نه در سطح کلان کشوری و بیشتر در سطح آموزش به متخصصان امر به صورت کارگاه. اما مهارت هایی که باید آموزش آنها از کودکی به بچه هاش روع شود عبارتند از:

1- مهارت تصمیم گیری: در این مهارت افراد می آموزند که تصمیم گیری و اهمیت و مراحل آن چیست و متوجه می شوند موفقیت در زندگی در گروی تصمیم درست و به موقع است.

2- مهارت حل مساله: این مهارت عبارت است از تعریف دقیق مشکلی که فرد با آن روبرو است، شناسایی و بررسی راه حل های موجود و برگزیدن و اجرای راه حل مناسب و ارزیابی فرایند حل مساله؛ به طوری که با انتخاب راه حلی با بیشترین منفعت و کمترین ضرر مادی و معنی از راه های غیرسالم برای حل مشکلات خویش استفاده نکند و بر مشکلاتش نیفزاید.
3- مهارت تفکر خلاق: تولید اندیشه و نوعی دیگر دیدن است. فرد در مواجهه با مشکلات در حال کشف راه حال های نو و بدیع است که کمتر کسی به آن توجه کرده است. در این مهارت افراد فرا می گیرند که با شیوه های متفاوت بیندیشند و از تجربه های متعارف و معمولی خود فراتر روند و راه حل هایی را خلق کنند که خاص و ویژه خودشان است.

4- مهارت تفکر نقاد: این مهارت عبارت است از توانایی تحلیل عینی اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصی و بررسی صحت یا سقم چیزی با دلیل و مدرک و استدلال و سپس پذیرفتن یا رد کردن آن.

5- توانایی برقرار کردن ارتباط موثر: این مهارت به معنای ابراز احساسات، نیازها و نقطه نظرهای فردی با گوش دادن فعالانه به مخاطب و ایجاد بیشترین رضایت با کمترین تنش و کشمکش است.

6- مهارت ایجاد و حفظ روابط بین فردی: مهارتی است برای تعامل مثبت با افراد به خصوص اعضای خانواده در زندگی روزمره، شناسایی مرز روابط با دیگران و ایجاد روابط صمیمانه متعهدانه.

7- خودآگاهی: خودآگاهی به معنی توانایی فرد در شناخت خود و نیز شناسایی خواسته ها، نیازها و احساسات و نقاط ضعف و قدرت است. در این مهارت فرد می آموزد که چه شرایط یا موقعیت هایی برای او عذاب آور هستند.

8- مهارت همدلی: در این مهارت فرد می آموزد که چگونه احساسات افراد دیگر را تحت شرایط مختلف درک کند، تفاوت های فردی را بپذیرد و با پیش داوری و قضاوت با دیگران برخورد نکند.

9- مهارت های مقابله با هیجان ها: شناخت هیجان هایی از قبیل شادی و ترس و حسادت و غم و... و تاثیر آنها بر رفتار خود و دیگران و فراگیری نحوه اداره آنها و واکنش مناسب در برابر آنها.

10- مهارت مقابله با استرس: در این مهارت فرد می آموزد که چگونه با فشارها و نقش های ناشی از زندگی و همچنین استرس های دیگر مقابله یا آنها را مدیریت کند تا باعث فرسودگی روانی و جسمانی اش نشود.
از کجا باید شروع کرد؟
در آموزش مهارت های زندگی، هدف اصلی تغییر رفتار مخرب به سازنده است. این مهارت ها باید از دوران پیش از دبستان شروع شود و به نوعی در مدرسه و سربازی و دانشگاه و حتی مراحل بعدی زندگی در اجتماع، مداوم آموزش و بازآموزی انجام بگیرد اما متاسفانه هم به دلیل ناآگاهی والدین از اصول فرزندپروری و هم اهمیت ندادن به این جنبه بسیار مهم آموزشی از سنین پیش از دبستان، این مهارت ها از کودکی در وجود کودکان نهادینه نمی شود و امکان یادگیری آسان آنها در کودکی از بین می رود.

در آموزش و پرورش متاسفانه بیشترین تمرکز بر قسمت آموزش و کسب مهارت های ابزاری و شناختی (سواد) است تا ابعاد دیگر پرورش روانی و اجتماعی مثل آموزش مهارت های زندگی با افزایش دانش تئوری و نیز انجام تکراری و مداوم یک عمل، مهارت و تسلط ما در آن زمینه روز به روز در بیشتر موارد بهینه و مطلوب می شود (مصداق کار نیکوکردن از پرکردن) است. به بیان دیگر، مهارت های زندگی شبیه جعبه ابزار با ابزارهای مختلف مثل انبردست، آچار و... هستند.

حال اگر جعبه ابزار یک کودک به جای مجهزبودن به ابزار مختلف فقط شامل چند ابزار محدود و ناکارآمد باشد، در مواجهه با پیچ های زندگی، توان انتخاب زیادی نخواه داشت و به صورت غریزی و ابتدایی سعی در حل مشکلات خواهدکرد مانند گریه کردن برای به دست آوردن همه چیز، داد و بیدادکردن و کتک زدن و...

اگر مهارت آموزی را جدی نگیریم...
در دوره کودکی، تعارض ها و کشمکش ها به دلیل عدم بلوغ رشد روانی- شناختی جلوه چندانی ندارد، اما با افزایش سن و هنگام مواجهه با دشواری های ویژه سنین نوجوانی و جوانی، کشمکش های درونی و بیرونی همزمان با رشد جسمانی و روانی انتظار جامعه و خانواده از فرد نوجوان و جوان افزایش می یابد به طوری که می پذیرند به دلیل زندگی اجتماعی، بخشی از تمایلات خود را محدود یا جهت دهی کنند و در چارچوب هنجارهای اجتماعی و گروهی قرار گیرند.

در این راستا نوجوانان و جوانانی که شیوه های صحیح رفتار هیجانی و مهارت های لازم را برای تطبیق خود با خانواده و جامعه نیاموخته باشند و ظرفیت های روان شناختی آنها ارتقا نیافته باشد با آسیب های جدی و متعددی روبرو خواهندشد که عواقب آن هم دامنگیر خودشان می شود و هم دیگران و در صورتی که رفتارهای ضداجتماعی در آنها شکل  گیرد و از خود واکنش های منفی بروز دهند یا توان مدیریت این واکنش های منفی را نداشته باشند، باعث آسیب های روان شناختی در شخص و کژروی ها و ناهنجاری هایی در اجتماع خواهدشد.

بنابراین اگر در زمان کودکی برای آموزش مهارت های زندگی انرژی  گذاشته نشد، باید خانواده و مدرسه به خصوص در زمان نوجوانی و بلوغ، برای آموزش این مهارت ها و افزایش ظرفیت روان شناختی نوجوان تلاش کنند چون بعداز 18 سالگی که شخصیت فرد و هوش هیجانی اش تقریبا به وضعیت ثبات نسبی رسید، ایجاد و شکل دهی رفتار، مشکل تر و زمان بر خواهدشد. البته حتی اگر دوره نوجوانی هم از دست برود، آموزش در دوران جوانی زمان سربازی یا دانشگاه باید انجام شود.

فواید بسیار زیاد این آموزش به فرد و جامعه بر می گردد، بنابراین آموزش مهارت های زندگی باید به طور مستمر در طول زندگی برای نهادینه کردن دانش تئوری به صورت تجربه زندگی عملی ادامه داشته باشد. متاسفانه در خانواده ها، مدارس، دوران سربازی و حتی در دانشگاه و رسانه ها و اجتماع ما آموزش مهارت های زندگی جدی گرفته نمی شود در صورتی که با گذراندن واحدها و دروسی که به جز پاس کردن و فراموشی آن بعد امتحان به دلیل وجود نداشتن نیاز کاربردی آن در علم یا اجتماع (مدرسه و دانشگاه)، گذراندن زمان زیادی در امور خدماتی بدون ارتقای شخصیت با آموزش مهارت های زندگی (سربازی)، عدم بررسی کارشناسی مرتب در برنامه های رسانه ای و بی توجهی به یکی از مهم ترین ابعاد آموزش فرهنگی (رسانه) فرصتی برای یادگیری فرزندان این مرز و بوم در این خصوص باقی نمی ماند و استرس های زندگی می تواند به جای مدیریت شدن، با سوق دادن فرد به سمت رفتارهای پرخطر، بنیان خانواده و اجتماع را به شدت تحت تاثیر قرار دهد.

 

برای دیدن ویدیو های بیشتر درباره ی مهارت های زندگی اینجا کلیک کنید.

 

هدف را گم نکنیم
هدف از هر آموزشی تغییر رفتار است، یعنی با آموزش، فرد ممکن است دانش و آگاهی و معلوماتش بالا برود، باورها و نگرش اش به موضوعی تغییر کند ولی الزاما باعث تغییر رفتارش نشود. یعنی مثلا بداند مصرف سیگار مضر است (آگاهی) راهکارهای کاهش و قطع مصرف سیگار را یاد بگیرد (تغییر نگرش) ولی باز سیگار مصرف کند (نداشتن ضمانت اجرایی برای تغییر رفتار) یا فرد می داند رفتارهای پرخاشگرانه ناکارآمد و ویرانگر در بیشتر موارد هستند (آگاهی)، راه های کنترل خشم را هم بداند (تغییر نگرش) اما باز در عمل، رفتار پرخاشگرانه ای نشان بدهد (عدم تغییر رفتار).

 

مطالب فوق چکیده ای از کارگاه مهارت زندگی مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی (مشاور) شیراز می باشد.

برای اطلاعات بیشتر به این مقاله از آقای مهدی صارمی نژاد مراجعه کنید.

ان ال پی (NLP) چیست؟

۵۲ بازديد

 ان ال پی-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز

NLP مخفف Neuro Linguistic Programming به معنای "برنامه ریزی عصبی کلامی" است . در واقع دانش تاثیر زبان شفاهی و غیر شفاهی (رفتار غیر کلامی ) بر دستگاه اعصاب است که منظور از زبان غیر کلامی ، تغییرات فیزیکی و رفتار چون حرکت چشم، دست و پا و نظایر آن است. در این علم شما با تجسم خلاق و اجرای برخی تکنیک ها براحتی سیستم عصبی خود را تغییر می دهید.

قبل از ادامه بیایید باهم تمرینی انجام دهیم. لطفا چشم ها را ببندید (البته بعد از خواندن این متن) سپس در تصور خود  از یخچال یک لیمو ترش را برداشته و با کارد به دو نیم تقسیم کنید. یک تکه را در دهان گذاشته و بین دندانها فشار دهید. در این حال مزه ترشی لیمو را حس خواهید کرد. میبینید!! در حال اجرای این تمرین، بزاغ دهان شما ترشح شده و کاملا حس خوردن لیمو تداعی می شود. این تمرین نشانگر این است که ما میتوانیم بصورت آگاهانه روی ذهن خود و اطرافیان تاثیر بگذاریم.

ان ال پی به زبان ساده یعنی چگونه به ذهن خود بگوییم رفتار کند. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که تصمیم بگیرید یک روز صبح زود از خواب بیدار شوید و به مسافرت و یا تفریح بپردازید. اگر دقت کنید شوق بیدار شدن و تصاویر مربوطه انگیزه زیادی را در شما ایجاد میکند و مثلا اگر تصمیم داشته باشید که فردا 6 صبح از خواب بیدار شوید، تقریبا نیم ساعت زودتر از خواب بر می خیزید. زیرا ضمیر ناخوداگاه این پیام را دریافت کرده است که این کار را انجام دهد. حال اگر بتوانیم از این مشخصه ناخودآگاه برای تغییر عادات و رفتار استفاده کنیم و انتظار خود را به زبان قابل فهم تر به ذهن اعلام کنیم، به نتایج فوق العاده ای دست خواهیم یافت.

ان . ال . پی  روش هایی را در اختیار فرد قرار می دهد و به او کمک می کند تا در انجام دادن کارهایش تواناتر باشد و افکار ، احساسات و اعمالش را بیشتر مهار کند ، به زندگی خوش بین باشد و بهتر بتواند به نتایج خود دست یابد.

برای دیدن اطلاعات بیشتر درباره ان ال پی و تاثیر آن بر شخصیت انسانها اینجا کلیک کنید.

 

ان . ال . پی بر پایه ی عملکرد و اصولی استوار است که در زیر به بعضی از آن ها اشاره شده است:

  • مطلوبیت عملی ، می تواند مورد بررسی قرار گیرد و از فردی به فرد دیگر انتقال یابد.
  • عملکرد مطلوب به رشد مهارت ها و رشد حالات جسمی و ذهنی سازگار ، نیاز دارد . 
  • حالات فیزیکی و ذهنی ، می تواند به عناصر متمایز و کوچک تقسیم شود و تغییر پیدا کند تا نتایج مطلوب را به دست آورد .

آنچه ان . ال . پی را از رشته های دیگر متمایز می کند ، تمرکز آن بر الگوسازی است . به طور خلاصه ، الگوسازی کسب مجموعه ای از الگوها در ان . ال . پی است.

مطالب فوق برگرفته از کارگاه ان ال پی مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی (مشاور) شیراز می باشد.